فــــــناوری بـــــر تـر

 

پيامبر اعظم

پيامبر اعظم

درسهايي از زندگاني پيامبر اعظم

116ـ وصف مريد از مراد
امير مؤ منان على عليه السلام در وصف پيامبر صلى الله عليه و آله چنين مى فرمايد:
از پيامبر پاك و نازنين پيروى كن . او لقمه دنيا را به اطراف مى خورد (نه اينكه دهانش را پر كند) و دنيا را به گوشه چشم (دقيق ) نمى نگريست . از جهت پهلو، لاغر، و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود. مانند بردگان سياه بر روى زمين مى نشست و كفش خود را با دست خود اصلاح مى كرد، و لباس خود را با دست خود مى دوخت . گاهى بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدت تواضع و فروتنى ، ديگرى از همرديف خود سوار مى كرد. يكى از همسرانش روزى پرده اى نسبتا زيبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آويخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ اين پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا كه من با نگاه به اين پرده ، به ياد دنيا و زينت هاى آن مى افتم

117ـ وعده مؤ من
حضرت محمد صلى الله عليه و آله قبل از آنكه به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى مى كردند. عمار ياسر با حضرت قرار گذاشتند تا فرداى آن روز، گوسفندان خود را به بيابان فخ كه علفزار بود، بود، ببرند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرداى آن روز گوسفندان خود را به سوى بيابان فخ روانه كرد، ولى عمار ديرتر آمد. عمار مى گويد: وقتى گوسفندانم را به بيابان فخ رساندم ، ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله جلو گوسفندان خود ايستاده و آنها را از چريدن در آن علفزار، باز مى دارد. گفتم : چرا آنها را باز مى دارى ؟
فرمود: من با تو وعده كردم كه با هم گوسفندان را به اين علفزار بياوريم ، از اين رو روا ندانستم كه قبل از تو، گوسفندانم در اين علفزار بچرند

118ـ وفاى به عهد
رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه مردى بود، و آن مرد خواست به جايى برود. رسول خدا صلى الله عليه و آله كنار سنگى توقف كرد و به او فرمود: من در همين جا هستم تا بيايى . آن مرد رفت و مدتى نيامد. نور خورشيد بالا آمد و به طور مستقيم بر پيامبر صلى الله عليه و آله مى تابيد، اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا، از اينجا به سايه برويد آن حضرت در پاسخ فرمود: قد وعدته الى ههنا.
من با او عهد كرده ام كه به همين جا بيايد (نه جاى ديگر).

119ـ وقت نماز
در مقام بيان شدت علاقه و توجه رسول معظم اسلام به خداى متعال و جلب توجه ديگران به آن ذات اقدس ، عايشه در حديثى اظهار مى كند:
ما با رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوديم . و با آن حضرت گفت و شنود مى كرديم . ولى به محض اينكه وقت نماز مى رسيد، چنان بود كه گويا آن حضرت ما را نمى شناسد، و ما نيز او را نمى شناسيم

120ـ همراهى با مؤ منين
حال پيامبر چنان بود كه هر وقت با حضرتش مى نشستيم ، اگر راجع به آخرت گفتگو مى كرديم ، با ما بود. هرگاه درباره دنيا سخن مى گفتيم ، با مان سخن مى فرمود. و در صورتى كه راجع به خوردن و آشاميدن ، حرف مى زديم ، باز هم با ما هم صدا بود

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥ - معماری درون از گلچین روز